پنج قانون فروش
۲۸ تیر, ۱۳۹۳
سخن مسعود محمدی با شما
۲۹ تیر, ۱۳۹۳
نمایش همه

سه قانون کلیدی کسب و کار که در دانشگاه یاد نگرفتم

یادگیری پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه پایان نمی یابد. مهارت های عملی و درسی بسیاری هستند که من سال ها پس از خروج از کلاس درس آن ها را به دست آورده ام.
من موارد زیادی در مورد حسابداری و امور مالی آموخته ام و دانش و مهارت کسب و کار عمومی خودم را در مدرسه کسب و کار هاس در دانشگاه برکلی و همچنین دانشکده مدیریت ییل نوردی بهبود بخشیده ام. اما من زمانی که وارد بازار کار شدم،  درس های بهتری را فراگرفتم، پس از انجام وظایف یک مدیر تولید در ابتدای شروع به کارم و در حال حاضر به عنوان مدیر عامل یک شرکت نرم افزار مشغول به فعالیت هستم. در ادامه به سه قانون اصلی کسب و کار اشاره می شود که من در خارج از کلاس درس فرا گرفته ام.

1) ارتباط موثر اهمیت بیشتری از آن چه شما ممکن است فکر کنید، دارد.

در مدرسه کسب و کار، من همیشه به دنبال اعداد، امور مالی و کلاس ها ی کمی و عددی بودم. من تحت تاثیر این بودم که این “مهارت های سخت” با ارزش تر از مهارت در بازاریابی و ارتباطات می باشند.

من اشتباه می کردم. توانایی برقراری ارتباط موثر و گفتن یک داستان به صورت خلاصه، در کسب موفقیت در هر موقعیتی در یک شرکت بسیار حیاتی است.
به عنوان مدیر عامل یک شرکت سرمایه گذاری حمایتی، من تا به حال مجبور به راه اندازی چند مرحله تامین مالی برای شرکت بوده ام، به بیان دیگر دانش نگهداری داشته ام. روند جمع آوری کمک مالی کاملا در مورد ایجاد یک داستان منسجم است که سرمایه گذاران بتوانند آن را درک کنند. من تا به حال، آنها را برای اعتماد کردن به شرکتم ترغیب کرده ام. من تا به حال به آنها کمک کرده ام تا دید من را ببینند، درک کنند که چگونه شرکت من می تواند تفاوت ایجاد کند و باورکنند که من توانایی تبدیل یک اسلاید پاورپوینت به یک واقعیت را دارم.
در طول این سالها، من آموخته ام که ارتباطات در هر بخشی از کار من به عنوان مدیر عامل شرکت جریان دارد. من متوجه شدم که یک پیام ساده ممکن است توسط افراد به صورت های مختلف درک شود، بنابراین، من نیاز به تنظیم نحوه بیان، تن صدا و پیام رسانی برای هر مخاطب داشتم برای این که حداکثر اثربخشی را داشته باشم. در نگاهی به گذشته، من آرزو می کنم که کاش در کلاس های بازاریابی ثبت نام می کردم تا این مجموعه مهارت ها را قبل از ورود به دنیای کسب و کار کسب می کردم.

2) این چیزی نیست که شما بدانید. این فردی است که شما می شناسید.

شناختن افراد مناسب می تواند کمک به کاهش مقدار کار برای به انجام رساندن کارهای مهم و کوتاه شدن چرخه راه اندازی یک شرکت کند.
آن برای شما در ایجاد یک مشارکت استراتژیک با یک شرکت دیگر بسیار مفید است اگر شما رئیس شرکت و یا مدیران اجرایی را از زمان دانشگاه بشناسید. اگر نه، منتظر مشکلات هنگام تنظیم یک جلسه، شروع به گفتگو و مذاکره در مورد توافق باشید. پرورش روابط صحیح، به سرعت بخشیدن به رشد شرکت من کمک کرده است و لیست تماس های من گسترش یافته است.
به همین دلیل من هرگز به یک جلسه نه نمی گویم. شاید آن یک کارمند بالقوه باشدکه ممکن است به طور کامل واجد شرایط نباشد، یک مشتری آینده نگر که شرکت آن به اندازه کافی بزرگ نیست و یا یک تولید کننده نمایش تجاری که پیشنهاد یک حمایت مالی می کندکه بیش از بودجه ما است، من همیشه با ملاقات ها موافقت می کنم. هر معرفی یک فرصت برای تعامل با فردی جدید است و 9 بار ازهر 10 مرتبه، من چیزی جدید از آن یاد گرفته ام.

3) توافقات نزدیک. احتمالات برابر هستند حتی اگر شما در یک موقعیت خرید و فروش نباشید، زیرا شما همیشه در حال فروش هستید.

تقریبا هر شغلی مستلزم جمع آوری حمایت برای ایده های خود و جستجو برای سهامداران بالقوه است.

در طی مدتی که من به عنوان یک مشاور در کانال کلیر رادیو بودم، من به طور مستقیم به رئیس مالی گزارش می دادم و متوجه شدم که کار من به طور مداوم درگیر ایده های مدیران و قانع کردن آنها برای حمایت از کار ما می باشد.
هنگامی که نوبت به فروش می رسد، نتایج شما ممکن است ارتباط کمی با این ایده یا محصول واقعی داشته باشند. این در مورد چگونگی تداوم و تمرکز در هنگام صحبت با مدیران است. حتی اگر کار شما، فروش یک محصول یا خدمات نیست، شما جایگاه خود را در مقابل رئیس و همکاران خود ترقی می دهید.
به عنوان مدیر عامل، من توجه می کنم که چه زمانی اعضای تیم من گام به گام پیشرفت می کنند و ابتکار عمل را به دست آورند. این که آیا آنها در حال ایجاد وظایف برای کارورزان، تکمیل پروژه قبل از مهلت و یا فعالانه گرفتن مواردی فراتر از مسئولیت های شغلی خود هستند، هیچ کار کوچکی از چشمان مدیر پنهان نمی ماند.
برای من فقط چند ماه کوتاه در دنیای کسب و کار طول کشید تا درک کنم موارد خیلی بیشتری در خارج از کلاس درس برای یاد گرفتن وجود دارد. من از هر فرصتی برای تمرین و تقویت مهارت های خودم استفاده کردم، که به شکل سعی کردن انتقال واضح یک پیام را از طریق ایمیل، ملاقات با هر کسی که علاقه مند به شرکت من است یا فعالیت به عنوان الگویی برای همکاران خودم بوده است.
با این حال، من همه چیزهایی که ارزش یادگرفتن دارند را نیاموخته ام. هر صحبت با تیم من، مباحث فروش با مشتریان و جلسه هیئت مدیره به من چیزی جدید و غیر منتظره در مورد راه کسب و کار انجام شده، می آموزد و این که چگونه من می توانم مهارت های خود را به سطوح جدیدی برسانم. حتی اگر من از سالن سخنرانی به دفاتر منتقل شده ام، من هنوز یک دانش آموز هستم. جهان کسب و کار دقیقا مرحله بعد در دوره یادگیری من است.

برچسب ها: دانشگاه, کسب و کار
اشتراک گذاری :

2 دیدگاه ها

  1. majid shrifi omid گفت:

    جالب بود.ممنون از مقاله زیباتون

  2. سید رضا علوی گفت:

    سلام
    مفید بود
    پایدار باشید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.