صفحه اصلی > فروش : طراحی پلن جبران خدمات فروش (Commission Plan): ۸ مدل کمیسیون + قالب اکسل و خطاهای رایج

طراحی پلن جبران خدمات فروش (Commission Plan): ۸ مدل کمیسیون + قالب اکسل و خطاهای رایج

طراحی پلن جبران خدمات فروش (Commission Plan) یکی از تصمیم‌های «سیستمی» در فروش است: اگر درست طراحی شود، هم سودآوری را حفظ می‌کند، هم رفتار درست را در تیم فروش تقویت می‌کند، هم انرژی و پیش‌بینی‌پذیری ایجاد می‌کند؛ اگر بد طراحی شود، فروشنده‌ها ناخواسته یا آگاهانه سیستم را بازی می‌کنند، قراردادهای بد می‌بندند، تخفیف می‌دهند، روی مشتری‌های غلط وقت می‌گذارند یا پایان ماه «فشار مصنوعی» می‌آورند.

در این راهنما یک چارچوب کاملاً عملی برای طراحی/بازطراحی sales commission plan می‌دهم: از معیارهای انتخاب و چک‌لیست تا ۸ مدل رایج کمیسیون، مثال‌های عددی، خطاهای پرتکرار، و در نهایت قالب اکسل (ساختار ستون‌ها و فرمول‌ها) برای محاسبه و سناریونویسی.

فهرست مطالب

پلن کمیسیون فروش چیست و چه مسئله‌ای را حل می‌کند؟

پلن کمیسیون فروش مجموعه قواعدی است که تعیین می‌کند «چه کسی»، «برای چه رفتاری»، «با چه فرمولی»، «در چه زمانی» چه مقدار پرداخت متغیر دریافت می‌کند. این پلن معمولاً در کنار حقوق ثابت می‌آید و هدفش هم‌راستا کردن انگیزه فروشنده با اهداف کسب‌وکار است.

یک sales commission plan خوب باید ۳ خروجی قابل مشاهده داشته باشد:

  • پیش‌بینی‌پذیری مالی: شما بتوانید هزینه فروش (Cost of Sales) را برای سناریوهای مختلف تخمین بزنید.
  • رفتار درست: فروشنده همان کاری را انجام دهد که برای شرکت درست است (نه فقط «فروش به هر قیمت»).
  • قابلیت اجرا: قوانین آن شفاف، قابل محاسبه، و قابل audit باشد (بدون تفسیرهای چندگانه).

اصول طراحی: سودآوری، رفتار مطلوب، قابلیت اجرا

قبل از انتخاب مدل‌ها، با این سه اصل شروع کنید؛ اگر یکی از این‌ها شکست بخورد، هر مدل کمیسیونی در عمل مشکل می‌سازد.

۱) سودآوری را در خود فرمول قفل کنید

اگر کمیسیون فقط روی «درآمد» باشد ولی شما با تخفیف، هزینه اجرا، یا هزینه تامین متغیر مواجه باشید، ممکن است فروشنده معامله‌ای ببندد که برای او عالی و برای شما زیان‌ده است. در چنین شرایطی مدل‌های مارجین‌بیس (Margin-based) یا گیت‌های حداقل حاشیه سود، معمولاً لازم می‌شوند.

۲) رفتار مطلوب را دقیق تعریف کنید (نه شعار)

«افزایش فروش» یک هدف مبهم است. باید مشخص کنید می‌خواهید چه چیزی زیاد شود: مشتری جدید؟ فروش محصولات استراتژیک؟ کاهش churn؟ افزایش سهم سبد؟ کوتاه شدن سیکل فروش؟ اگر تیم فروش «فروش مشاوره‌ای» انجام می‌دهد، کیفیت کشف نیاز و مدیریت اعتراضات روی نتیجه اثر مستقیم دارد؛ در این مسیر مطالعه فروش مشاوره‌ای چیست و چگونه عمل می‌کند؟ کمک می‌کند تا KPIها و گیت‌های منطقی‌تری انتخاب کنید.

۳) سادگی و شفافیت؛ کمتر اما دقیق‌تر

هر چه قوانین بیشتر و استثناها متنوع‌تر شوند، فروشنده‌ها وقت را صرف چانه‌زنی و تفسیر می‌کنند. یک sales commission plan خوب معمولاً ۱–۲ معیار اصلی و حداکثر ۱–۲ اصلاح‌کننده (مثل ضریب حاشیه سود یا ضریب وصول) دارد.

ورودی‌های لازم قبل از طراحی (داده‌ها و فرض‌ها)

بدون ورودی‌های درست، هر پلنی حدس و گمان است. این لیست را قبل از طراحی جمع‌آوری کنید:

  • واحد فروش: فردی/تیمی، حضوری/تلفنی، B2B/B2C، تکرارشونده/پروژه‌ای.
  • تعریف «فروش معتبر»: امضا؟ صدور فاکتور؟ دریافت وجه؟ تحویل؟ فعال‌سازی؟
  • متریک پایه: درآمد (Revenue)، سود ناخالص (Gross Margin)، تعداد قرارداد، MRR/ARR (اگر اشتراکی هستید).
  • چرخه وصول: میانگین زمان پرداخت مشتری و درصد نکول.
  • الگوی تخفیف: سقف مجاز، دلایل تخفیف، اثر تخفیف روی سود.
  • سهمیه (Quota) و ظرفیت: میانگین عملکرد، بهترین‌ها، تازه‌کارها، فصل‌ها.
  • هدف مالی: حداقل حاشیه سود قابل قبول، CAC/Payback، سقف هزینه فروش.

توصیه عملی: قبل از تصویب پلن، حداقل روی ۳ سناریو back-test انجام دهید: فروش کم، فروش متوسط، فروش بسیار بالا؛ و ببینید هزینه کمیسیون و سودآوری چه می‌شود.

۸ مدل کمیسیون رایج + کاربرد هرکدام

در ادامه ۸ مدل پرکاربرد را می‌بینید؛ نکته مهم این است که «مدل درست» وابسته به نوع کسب‌وکار و ریسک‌هاست، نه سلیقه.

مدل ۱: درصد ثابت از فروش (Flat % of Revenue)

فرمول: کمیسیون = درصد ثابت × مبلغ فروش

کِی مناسب است؟ وقتی حاشیه سود تقریباً ثابت است و تخفیف/هزینه اجرا نوسان زیادی ندارد.

ریسک: اگر فروشنده با تخفیف بتواند راحت‌تر بفروشد، ممکن است به سود ضربه بزند.

مدل ۲: پلکانی بر اساس تحقق (Tiered Commission)

ایده: با عبور از آستانه‌ها، نرخ کمیسیون بیشتر می‌شود تا عملکرد بالا «تقویت» شود.

نمونه: تا ۸۰٪ سهمیه: ۲٪، از ۸۰٪ تا ۱۰۰٪: ۴٪، بالای ۱۰۰٪: ۷٪.

مزیت: انگیزه قوی برای عبور از سهمیه.

ریسک: رفتارهای پایان ماه و «هل دادن» قراردادها بین ماه‌ها.

مدل ۳: سقف‌دار (Capped Commission)

ایده: پرداخت کمیسیون از یک مقدار مشخص بیشتر نمی‌شود.

کِی مناسب است؟ وقتی ظرفیت تحویل محدود است یا می‌خواهید از جهش هزینه فروش جلوگیری کنید.

ریسک بزرگ: اگر سقف پایین یا غیرمنطقی باشد، فروشنده بعد از رسیدن به سقف انگیزه‌اش افت می‌کند و pipeline را نگه می‌دارد.

مدل ۴: بر اساس سود/مارجین (Margin-based Commission)

فرمول: کمیسیون = درصد × سود ناخالص (یا سهمی از مارجین)

مزیت: تخفیف و قراردادهای کم‌سود را خودبه‌خود تنبیه می‌کند.

چالش: محاسبه مارجین برای هر فروش باید شفاف و قابل دفاع باشد (هزینه‌ها و تخصیص‌ها را دقیق تعریف کنید).

مدل ۵: بونوس هدف‌محور (Bonus for KPI/OKR)

ایده: علاوه بر کمیسیون، برای دستاوردهای خاص پاداش ثابت یا متغیر می‌دهید (مثل فروش محصول جدید یا کاهش churn).

کِی مناسب است؟ وقتی می‌خواهید رفتارهای خاص را سریع‌تر تغییر دهید یا یک کمپین استراتژیک دارید.

اگر می‌خواهید جنبه انگیزشی را علمی‌تر ببینید، مطالعه تأثیر پاداش‌دهی بر انگیزه فروشندگان می‌تواند برای انتخاب ترکیب «پاداش کوتاه‌مدت/بلندمدت» کمک کند.

مدل ۶: کمیسیون تیمی (Team-based Commission)

ایده: بخشی از پرداخت به عملکرد تیم/شعبه/ناحیه وابسته است.

مزیت: همکاری و انتقال سرنخ‌ها را تقویت می‌کند.

ریسک: رایدر رایگان (Free-rider)؛ افراد قوی ممکن است احساس بی‌عدالتی کنند.

مدل ۷: اسپلیت کمیسیون (Split Commission)

ایده: وقتی چند نقش در یک فروش دخیل هستند (مثلاً SDR و AE)، کمیسیون تقسیم می‌شود.

کِی مناسب است؟ تیم‌های فروش چندمرحله‌ای، فروش سازمانی، یا وقتی تولید سرنخ و بستن قرارداد جداست.

مدل ۸: کمیسیون بر اساس وصول/کیفیت درآمد (Collection-based / Quality gate)

ایده: پرداخت کامل کمیسیون منوط به دریافت وجه یا گذر از یک گیت کیفیت است.

مثال: ۵۰٪ کمیسیون در زمان صدور فاکتور، ۵۰٪ پس از وصول.

مزیت: فروشنده را با کیفیت مشتری و پیگیری وصول همسو می‌کند.

ریسک: اگر فروشنده کنترل واقعی روی وصول ندارد، این مدل می‌تواند انگیزه را کم کند؛ باید نقش‌ها و فرآیند وصول روشن باشد.

جدول مقایسه مدل‌ها (مزایا/ریسک‌ها/کاربرد)

مدل بهترین کاربرد مزیت اصلی ریسک رایج
درصد ثابت از فروش حاشیه سود پایدار، فرآیند ساده شفاف و سریع تشویق تخفیف/فروش کم‌سود
پلکانی نیاز به رشد و فشار برای عبور از سهمیه انگیزه برای عملکرد بالا هل دادن قرارداد بین ماه‌ها
سقف‌دار محدودیت ظرفیت، کنترل هزینه قابل کنترل برای CFO کاهش انگیزه بعد از سقف
مارجین‌بیس تخفیف زیاد، هزینه اجرا متغیر محافظت از سودآوری پیچیدگی محاسبه و اختلاف بر سر مارجین
بونوس هدف‌محور تغییر رفتار یا تمرکز کمپینی هدایت به اولویت‌های خاص KPIهای بد تعریف‌شده و بازی‌کردن سیستم
تیمی فروش چندنقشی، کار تیمی حیاتی همکاری و هم‌افزایی Free-rider و احساس بی‌عدالتی
اسپلیت SDR/AE یا نقش‌های متعدد تعیین سهم نقش‌ها اختلاف بر سر «مالکیت» فرصت
وصول‌محور/گیت کیفیت ریسک نکول، فروش اعتباری کیفیت درآمد بی‌انگیزگی اگر کنترل وصول دست فروشنده نیست

پلکانی، سهمیه، گیت‌ها و سقف‌ها: چگونه درست تنظیم کنیم

بخش زیادی از شکست‌های پلن کمیسیون از «جزئیات تنظیم» می‌آید نه از مدل کلی. این چهار اهرم را دقیق ببندید:

۱) تعریف سهمیه (Quota) که هم چالش‌برانگیز باشد هم واقعی

سهمیه اگر خیلی بالا باشد، فروشنده‌ها زود ناامید می‌شوند و پلن عملاً از کار می‌افتد؛ اگر خیلی پایین باشد، هزینه کمیسیون می‌جهد و هدف رشد هم بی‌معنا می‌شود. یک روش عملی: سهمیه را بر اساس توزیع عملکرد ۶–۱۲ ماه گذشته تنظیم کنید، طوری که حدود 55–65٪ افراد در حالت عادی به 100٪ نزدیک شوند و بهترین‌ها بتوانند 120–150٪ را لمس کنند.

۲) پلکان‌ها را کم و معنی‌دار انتخاب کنید

به جای ۶ پلکان ریز، ۳ پلکان واضح بگذارید. پلکان‌های زیاد باعث پیچیدگی و چانه‌زنی می‌شود.

۳) گیت کیفیت (Quality Gate) برای جلوگیری از فروش غلط

گیت یعنی شرط لازم برای پرداخت: مثلاً حداقل مارجین، حداقل پیش‌پرداخت، یا تایید اعتبار مشتری. گیت‌ها باید «قابل اندازه‌گیری» باشند نه سلیقه‌ای.

۴) سقف (Cap) را با منطق کسب‌وکار توجیه کنید

اگر سقف می‌گذارید، دو کار انجام دهید: (۱) دلیل شفاف (ظرفیت/ریسک) و (۲) یک سازوکار استثنا که از قبل تعریف شده باشد (مثلاً برای قراردادهای استراتژیک با تایید کتبی).

تفکیک نقش‌ها: SDR، AE، AM و فروش تیمی

اشتباه رایج این است که برای همه نقش‌ها یک sales commission plan یکسان می‌نویسند. درحالی‌که «اهرم کنترل» هر نقش متفاوت است.

  • SDR/BDR (تولید و qualify): بهتر است وزن پرداخت روی تعداد جلسات باکیفیت، فرصت‌های qualify شده، و نرخ تبدیل باشد؛ اگر فقط روی «فروش نهایی» پاداش دهید، انگیزه برای کیفیت لید کم می‌شود.
  • AE (بستن قرارداد): معمولاً ترکیب درآمد/مارجین + پلکانی مناسب است؛ گیت‌های تخفیف و شرایط پرداخت برای جلوگیری از فروش بد حیاتی‌اند.
  • AM/CS (تمدید و توسعه): پرداخت را به تمدید، upsell، کاهش churn و وصول گره بزنید؛ اگر فقط درآمد جدید را ببینید، حفظ مشتری آسیب می‌بیند.
  • فروش تلفنی: اگر کانال تلفنی دارید، نرخ تبدیل، کیفیت مکالمه و پیگیری درست اهمیت زیادی دارد؛ برای بهبود مهارت اجرایی تیم، مطالعه راهکارهای افزایش فروش از طریق فروش تلفنی می‌تواند مکمل خوبی در کنار طراحی پلن پرداخت باشد.

قالب اکسل محاسبه کمیسیون و سناریونویسی (ساختار + فرمول‌ها)

در نبود ابزار تخصصی، اکسل بهترین گزینه برای محاسبه شفاف و سناریونویسی است؛ اما باید ساختار استاندارد داشته باشد تا اختلاف ایجاد نشود. اینجا یک قالب پیشنهادی (ساختار ستون‌ها) می‌دهم که بتوانید سریع پیاده کنید.

Sheet 1: Deals (ورود اطلاعات فروش)

  • Deal_ID
  • Salesperson
  • Role (SDR/AE/AM)
  • Close_Date
  • Invoice_Amount
  • Discount_%
  • COGS (اگر دارید)
  • Gross_Margin (=Invoice_Amount-COGS)
  • Collected_Amount (مبلغ وصول‌شده)
  • Collection_Status (Paid/Partial/Unpaid)
  • Product_Line (اختیاری برای بونوس‌های استراتژیک)

Sheet 2: Plan (پارامترها)

  • Base_Commission_Rate
  • Tier_1_Threshold, Tier_2_Threshold (مثلاً 0.8 و 1.0 از سهمیه)
  • Tier_Rate_1, Tier_Rate_2, Tier_Rate_3
  • Min_Margin_%_Gate
  • Collection_Split_% (مثلاً 50% در فاکتور، 50% در وصول)
  • Commission_Cap (اگر دارید)
  • Quota_by_Role و/یا Quota_by_Person

Sheet 3: Commission_Calc (محاسبات)

ستون‌های پیشنهادی:

  • Eligible_Revenue: اگر گیت‌ها رد شد، برابر Invoice_Amount، وگرنه 0
  • Attainment: مجموع فروش دوره / سهمیه
  • Applied_Rate: نرخ نهایی بر اساس پلکان
  • Commission_On_Invoice: Eligible_Revenue × Applied_Rate × Collection_Split%
  • Commission_On_Collection: (Collected_Amount) × Applied_Rate × (1-Collection_Split%)
  • Total_Commission: جمع دو مورد بالا (با لحاظ سقف)

فرمول‌های نمونه (قابل تطبیق)

فرض کنید Attainment در سلول G2 است و نرخ‌ها/آستانه‌ها از Sheet Plan خوانده می‌شوند، می‌توانید برای Applied_Rate از منطق IF استفاده کنید (یا IFS در نسخه‌های جدید):

  • Applied_Rate: اگر Attainment<Tier1 → Rate1، اگر بین Tier1 و Tier2 → Rate2، اگر ≥Tier2 → Rate3
  • گیت مارجین: اگر (Gross_Margin/Invoice_Amount) ≥ Min_Margin_%_Gate آنگاه Eligible_Revenue=Invoice_Amount وگرنه 0
  • سقف: Total_Commission = MIN(Calculated_Commission, Commission_Cap)

برای سناریونویسی، کافی است در Sheet Plan نرخ‌ها، آستانه‌ها و گیت‌ها را تغییر دهید و اثرش را روی Total_Commission و همچنین سود ناخالص کل ببینید.

جلوگیری از «بازی‌کردن سیستم» و تقلب‌های رایج

هرجا پول متغیر باشد، بازی هم هست؛ راه‌حل این نیست که به افراد بدبین باشید، بلکه باید پلن را طوری طراحی کنید که بازی‌کردن «سخت» یا «بی‌اثر» شود.

الگوهای رایج بازی‌کردن سیستم

  • فشار پایان ماه: بستن قراردادهای ناپخته فقط برای عبور از پلکان، سپس لغو/مرجوع.
  • تخفیف پنهان: تغییر شرایط تحویل/خدمات رایگان به جای تخفیف رسمی.
  • جابجایی تاریخ‌ها: هل دادن فاکتور به ماه بعد یا جلو کشیدن برای گرفتن نرخ بهتر.
  • تقسیم قرارداد: شکستن یک قرارداد بزرگ به چند قرارداد برای عبور از قواعد خاص یا دریافت چندباره بونوس.
  • فروش به مشتری کم‌کیفیت: مشتری‌هایی که وصول نمی‌شوند یا churn می‌کنند.

ضدبازی‌ها (کنترل‌های طراحی)

  • تعریف دقیق رویداد پرداخت: بگویید کمیسیون روی «فاکتور»، «وصول»، یا «فعال‌سازی» است و استثنا ندارد.
  • گیت کیفیت: حداقل مارجین، حداقل پیش‌پرداخت، یا تایید اعتبار.
  • Clawback: اگر مرجوع/لغو شد یا پول برنگشت، کمیسیون دوره بعد کسر شود (این یک اصطلاح فنی است: Clawback).
  • کنترل تخفیف: اگر Discount_% از حدی بالاتر رفت، نرخ کمیسیون کاهش یابد یا نیاز به تایید داشته باشد.
  • قواعد مالکیت فرصت: مشخص کنید «صاحب» معامله کیست تا دعواهای داخلی کم شود.

خطاهای رایج در طراحی Commission Plan

  • کپی‌کردن پلن شرکت‌های دیگر: تفاوت حاشیه سود، چرخه فروش، و کانال‌ها پلن را غیرقابل‌اجرا می‌کند.
  • پاداش‌دادن به خروجی بدون کنترل کیفیت: اگر فقط مبلغ فروش را ببینید، تخفیف و ریسک نکول بالا می‌رود.
  • قوانین مبهم و قابل تفسیر: هر ابهام یعنی مذاکره و فرسایش اعتماد.
  • زیادی پیچیده کردن پلن: فروشنده باید بتواند در ۲ دقیقه تخمین بزند اگر فلان قرارداد را ببندد چقدر می‌گیرد.
  • تغییرات مکرر بدون دوره اعلام: تغییر ناگهانی، انگیزه را نابود می‌کند و حس بی‌عدالتی می‌آورد.
  • نادیده گرفتن تفاوت نقش‌ها: یکسان‌سازی SDR و AE و AM معمولاً خروجی بد می‌دهد.
  • سقف غیرواقعی یا پلکان‌های غلط: یا هزینه از کنترل خارج می‌شود یا انگیزه بعد از سقف سقوط می‌کند.

پیاده‌سازی، ارتباطات و بازطراحی دوره‌ای

حتی بهترین sales commission plan اگر خوب پیاده‌سازی نشود، شکست می‌خورد. این مراحل را رعایت کنید:

چک‌لیست اجرایی (Actionable Checklist)

  • تعریف کتبی «فروش معتبر» و زمان پرداخت کمیسیون (فاکتور/وصول/تحویل).
  • تعریف گیت‌ها: حداقل مارجین، کنترل تخفیف، اعتبار مشتری.
  • تست سناریو: کم/متوسط/زیاد، و بررسی اثر روی سود و هزینه کمیسیون.
  • شفاف‌سازی استثناها: چه کسی تایید می‌کند، در چه زمانی، با چه مستندی.
  • سند یک صفحه‌ای برای فروشنده‌ها: مثال عددی، سوالات رایج، و چند سناریو.
  • تقویم پرداخت: تاریخ محاسبه، تاریخ تایید، تاریخ پرداخت.
  • بازنگری دوره‌ای: هر ۶ ماه یا سالانه، نه هر ماه.

نکته مهم ارتباطی

پلن را طوری معرفی کنید که «منطق» آن روشن باشد: چرا گیت گذاشتید؟ چرا پلکان اینجاست؟ چرا روی وصول حساسید؟ وقتی فروشنده‌ها منطق را بفهمند، مقاومت کمتر می‌شود.

سوالات متداول

۱) بهترین مدل برای پلن کمیسیون فروش کدام است؟

بهترین مدل ثابت نیست؛ اگر حاشیه سود پایدار دارید، درصد ثابت یا پلکانی ساده جواب می‌دهد، اما اگر تخفیف و هزینه اجرا نوسان دارد، مدل مارجین‌بیس یا گیت حداقل مارجین معمولاً ضروری است.

۲) کمیسیون را روی فاکتور بدهیم یا وصول؟

اگر ریسک نکول یا تاخیر زیاد است، حداقل بخشی را به وصول گره بزنید (مثلاً 50/50). اگر فروشنده کنترل واقعی روی وصول ندارد، این اتصال را با نقش‌ها و فرآیندهای وصول هماهنگ کنید تا انگیزه تخریب نشود.

۳) آیا سقف کمیسیون منطقی است؟

گاهی بله (محدودیت ظرفیت یا ریسک نقدینگی)، اما سقف باید معقول باشد؛ سقف پایین باعث نگه‌داشتن فروش و افت عملکرد می‌شود. به جای سقف سخت، گاهی کاهش نرخ بعد از یک سطح (Soft cap) بهتر است.

۴) چگونه جلوی تخفیف‌های بی‌رویه را در پلن بگیریم؟

دو روش رایج: (۱) کمیسیون بر اساس مارجین، (۲) گیت یا ضریب تخفیف؛ مثلاً اگر Discount_% بالاتر از حد مشخص شد، نرخ کمیسیون کاهش یابد یا معامله نیاز به تایید داشته باشد.

۵) پلکانی بهتر است یا درصد ثابت؟

پلکانی وقتی بهتر است که بخواهید «فشار برای عبور از سهمیه» ایجاد کنید و عملکرد بالا را پاداش دهید؛ درصد ثابت ساده‌تر است و برای محیط‌های پایدار مناسب‌تر. پلکانی را کم‌پلکان و واضح طراحی کنید تا بازی‌کردن سیستم کمتر شود.

۶) اگر فروش تیمی داریم، کمیسیون را چگونه تقسیم کنیم؟

اگر نقش‌ها مشخص‌اند (مثلاً تولید فرصت و بستن قرارداد)، اسپلیت کمیسیون با درصدهای از پیش تعیین‌شده بهترین گزینه است؛ اگر کار کاملاً تیمی است، می‌توانید بخشی فردی و بخشی تیمی بگذارید تا هم مسئولیت‌پذیری بماند هم همکاری تقویت شود.

۷) هر چند وقت یک‌بار باید پلن را تغییر دهیم؟

ترجیحاً هر ۶ تا ۱۲ ماه یک‌بار بازطراحی کنید، مگر اینکه تغییر بزرگ در قیمت‌گذاری، محصول، حاشیه سود، یا کانال فروش رخ داده باشد؛ تغییرات مکرر اعتماد را کم می‌کند.

۸) حداقل چه چیزهایی باید در سند پلن نوشته شود؟

تعریف فروش معتبر، فرمول‌ها، سهمیه و پلکان‌ها، گیت‌ها، قوانین تخفیف، زمان‌بندی پرداخت، قواعد مالکیت فرصت، و سازوکار Clawback و استثناها.

جمع‌بندی: طراحی پلن جبران خدمات فروش بیشتر از انتخاب یک «درصد» است؛ شما با sales commission plan عملاً رفتار سازمان را طراحی می‌کنید. با داده شروع کنید، مدل را بر اساس ریسک‌های واقعی انتخاب کنید، گیت‌های کیفیت را شفاف بگذارید، و قبل از اجرا سناریوها را در اکسل تست کنید.

علاقه مند به بازاریابی دیجیتال
مقالات مرتبط

راهنمای ساخت استراتژی فروش شخصی‌شده

آیا می‌خواهید نرخ تبدیل فروش خود را افزایش دهید؟ با راهنمای ما برای ساخت استراتژی فروش شخصی‌شده، مشتریان خود را بهتر درک کنید.

27 بهمن 1404

چگونه فروشنده‌های حرفه‌ای پرسش‌گری می‌کنند؟

مقدمه در دنیای امروزی فروش، دیگر تنها داشتن محصول خوب و قیمت…

9 آذر 1404

فروش مشاوره‌ای چیست و چگونه عمل می‌کند؟

فروش مشاوره‌ای چیست؟ فروش مشاوره‌ای به رویکردی در فرآیند فروش اطلاق می‌شود…

5 آذر 1404

دیدگاهتان را بنویسید